تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید؟؟؟؟؟
يمن و نقش آن در دوران ظهور

يمن و نقش آن در دوران ظهور

(از کتاب عصر ظهور علی کورانی)


روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام ، درباره انقلاب

اسلامى و زمينه ساز ظهور حضرت مـهـدى (ع) در يمن

وارد شده است كه برخى از آنها صحيح السند(176) مى

باشد، كه حـتـمـى بـودن وقـوع ايـن انقلاب را تصريح مى

كند و آن را درفش هدايت و زمينه ساز قيام حـضـرت

مـهـدى و يـارى كـنـنده آن حضرت توصيف مى كند.. حتى

برخى از روايات انقلاب اسـلامـى يـمن را در زمان ظهور،

هدايت بخش ترين درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد

و در وجـوب يـارى رسـانـدن بـه آن ، هـمـانـگـونه تاءكيد مى

كند كه در يارى درفش مشرق ايـرانـى ، بـلكـه بيش از آن

تاءكيد مى نمايد و وقت آن را همزمان با خروج سفيانى در

ماه رجب يعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) و

پايتخت آن را صنعا معرفى مى كند.


 

امـا نام رهبر آن ، در روايات ، معروف به يمنى مى باشد و

روايتى نام وى را ((حسن )) و يا ((حسين )) و از نسل

زيدبن على عليهما السلام ياد مى كند ولى اين روايت از

نظر متن و سند قابل بحث است .


 

اينك مهم ترين روايات مربوط به انقلاب يمنى :

از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:

((قـبـل از قـيـام قـائم وقوع پنج علامت حتمى است :

يمنى ، سفيانى ، صيحه آسمانى ، كشته شدن نفس

زكيه و فرو رفتن در بيابان .))(177)

و نيز فرمود:

((خـروج سـفـيـانـى و يـمـنـى و خـراسـانـى در يـك سـال و

يـك مـاه و يـك روز و تـرتـيـب آنـهـا هـمـچـون رشـتـه مهره

ها پشت سرهم خواهد بود. پـريـشـانى و سختى از هر

سو پديد مى آيد و اى بر كسى كه با آنها مخالفت و

دشمنى كـنـد، در مـيان درفش ها، هدايت كننده تر از

درفش يمين وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما

را بسوى صاحب تان دعوت مى كند. وقتى يمنى قيام كند

فروش اسلحه به مردم حرام اسـت . و آنـگـاه كـه خـروج

كند بسوى او بشتاب كه درفش او درفش هدايت است . و

بر هيچ مـسـلمـانـى ، سـر پـيـچـى از او جـايـز نـيـسـت . و

اگـر كـسـى چـنـيـن كـنـد از اهـل آتـش خـواهـد بـود، زيـرا

كـه او مـردم را بـه حـق و بـه راه مـسـتـقـيـم دعـوت مـى

كند.))(178)

از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمود:

((قبل از اين اءمر، سفيانى و مروانى و شعيب بن صالح

است پس چگونه مى گويد اين و آن ))(179)

مجلسى ره گويد: ((يعنى چگونه محمد بن ابراهيم يا

ديگرى كه خروج مى كند مى گويد قـائم مـن هـسـتـم )) و

مـنـظـور از مـروانـى يـاد شـده در روايـت ، احتمال دارد كه

اءبقع بوده و يا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى

نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.

از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:

((خـروج ايـن سـه تـن ، خـراسـانـى ، سـفـيـانـى و يـمـنـى

در يـك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مى افتد. و درفش

يمنى از همه هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق

مى كند.))(180)

و از هـشـام بـن حـكـم نـقل شده است كه گفت : چون

طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله (امام صـادق (ع))

گـفـتـه شـد: ((آيـا امـيـدواريد اين شخص يمنى باشد؟

حضرت فرمود: خير، يمنى دوستدار على است و اين

شخص از آن حضرت بيزارى مى جويد))(181) و در همين

روايت آمده است كه ((يمنى و سفيانى همچون دو اسب

مسابقه هستند و هر يك مى كوشد كه از ديگرى سبقت

جويد)).

و در پاره اى از روايات درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده

است :

((او از يمن و آبادى اى به نام كرعه خروج مى كند.))

بـعـيـد نيست كه منظور از اين شخص همان يمنى باشد

كه قيام خود را از اين منطقه آغاز مى كـنـد، زيـرا آنـچـه در

روايـات ثـابـت و مـتـواتـر اسـت . ايـن اسـت كـه مـهـدى

(ع) از مكه و مسجدالحرام قيام مى كند.

در كتاب بشارة الاسلام آمده است :

((آنـگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسين يا حسن ، قيام

مى كند و با قيام او فتنه ها از ميان مى رود، خجسته و پاك

ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بين مى رود و حق

بعد از پنهان شدن ، بوسيله او آشكار مى گردد.))(182)

و اينك ، بررسيهايى چند درباره انقلاب و قيام يمنى :


اما نقش آن . بطور طبيعى ، انقلاب زمينه ساز حضرت

مهدى (ع) در يمن كه سهم و نقش عمده اى در

مـسـاعـدت نـهـضت آن حضرت و يارى رساندن به انقلاب

حجاز دارد.. و ياد نشدن اين نـقـش در روايـات ، وجود آن را

نفى نمى كند. بلكه ممكن است به جهت حفظ و زيان

نرسيدن بـه آن بـاشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن

حضرت خواهيم گفت كه نيروى انسانى اى كه در مكه و

حجاز قيام مى كند تشكيل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع)

است ، بطور عمده و اساسى از ياوران حجازى و يمنى وى

خواهند بود.


اما نقش يمنى هاى زمينه ساز در عراق :


روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد

عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايـرانى جهت رويارويى با

سفيانى وارد عمل مى شوند و از روايات چنين ظاهر مى

شود كه نـقـش نـيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش

پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است ، زيرا از لحن اءخـبـار

چـنـيـن فـهـميده مى شود كه طرف درگير با سفيانى ،

مردم مشرق زمين يعنى ياران خـراسانى و شعيب

هستند. و گويا يمنى ها پس از يارى رساندن به آنان به

يمن باز مى گردند.


امـا در مـنطقه خليج ، علاوه بر حجاز، يمنى ها نقش

اساسى خواهند داشت ،گر چه روايات ، آنـرا

خـاطـرنـشـان نـسـاخـتـه انـد ولى بـطـور طـبـيـعى با توجه

به روند حوادث ظهور و جـغـرافـيـاى مـنـطـقـه ، بـايـستى

فرمانروائى يمن و حجاز و كشورهاى حوزه خليج در دست

نيروهاى يمن ، پيرو حضرت مهدى (ع) قرار گيرد.


اما بحث پيرامون اينكه چرا درفش يمنى از درفش

خراسانى هدايت بخش تر است ؟ در حالى كـه درفـش

خـراسـانى و درفش هاى اهل مشرق بطور كلى به

درفش هدايت ، توصيف شده و كـشـتـه شـدگـان آنـها

شهيد محسوب مى شوند و خداوند دين خود را بوسيله

آنان يارى مى نـمـايـد.. بـا آنـكـه تعداد نسبتا زيادى از

ايرانيان وزيران و مشاوران حضرت مهدى (ع) و يـاران

خـاص او خـواهند بود، كه از جمله آنان فرمانده نيروهاى

ايرانى ، شعيب بن صالح اسـت كـه امـام مـهـدى (ع) وى

را بـسـمـت فـرمـانـدهـى كـل ارتـش خود بر مى گزيند و با

آنكه نقش ايرانيان ، در زمينه سازى قيام حضرت مهدى

(ع) در تمام سطح ها، نقش وسيع و فعالى است وآنگهى

آنان با قيام و فداكاريهاى خود، كه آغاز نهضت حضرت

مهدى (ع)، بوسيله قيام آنان خواهد بود، برترى خاصى

دارند و ما آن را در نـقـش آنـان در دوران ظـهور بيان خواهيم

كرد. بنابراين چرا انقلاب يمنى و درفش وى هدايت بخش

تر از ايرانيان و درفش آنهاست ؟


مـمـكـن اسـت دليـل آن ، ايـن بـاشـد كه سيستم ادارى كه

يمنى در رهبرى سياسى و اداره يمن بـكـار مـى برد

صحيح تر و از لحاظ سادگى و قاطعيت به روش ادارى

اسلام نزديك تر بـاشـد. در حـاليكه دولت ايرانيان از

پيچيدگى و دوباره كارى و شائبه هايى بر كنار نـيـسـت ،

بنابراين تفاوت بين اين دو تجربه فرمانروائى به طبيعت

سادگى و قبيله اى جامعه يمن و طبيعت وراثت تمدن و

تركيب جامعه ايرانى برمى گردد.


و ممكن است انقلاب يمنى از اين رو هدايت بخش تر

بشمار آيد كه سياست و دستگاه اجرائى آن قـاطـع بـاشـد.

و نـيـروهـاى مخلص و مطيع در اختيار داشته باشد و

پيوسته رسيدگى شـديد نسبت به آنها كند، البته اين همان

دستورالعملى است كه اسلام به اولياء امور مى دهـد كـه

بـا كـارمـنـدان و كـارگزاران خود عمل نمايند چنانكه در

منشور اميرمؤ منان (ع) به مالك اشتر استاندار و نماينده

امام در مصر مى بينيم و همانطور كه در صفات حضرت

مهدى (ع) آمـده اسـت كـه ((نـسـبـت به كارگزاران و

كارمندان خود سختگير و نسبت به بينوايان مـهـربـان مـى

بـاشـد)) در حـاليـكـه ايـرانـيـان بـر اسـاس چـنـيـن

سـيـاسـتـى عمل نمى كنند، مسئول مقصر، يا خيانتكار

نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام ، جهت عبرت

سـايـريـن مـجـازات نـمـى كـنـنـد. زيـرا مـى تـرسـنـد ايـن

عمل باعث تضعيف دولت اسلامى كه مظهر موجوديت

اسلام است گردد.


و احتمال دارد، درفش يمنى از اين جهت هدايت كننده تر

باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعـايـت عـنـاويـن

ثـانوى فراوان و ارزيابى ها و مفاهيم كنونى (و مقررات بين

المللى ) را نمى كند. در حاليكه انقلاب اسلامى ايران

معتقد و ملزم به رعايت آنهاست .

امـا آنـچه بعنوان دليل اساسى ، پسنديده است اين است

كه انقلاب يمنى اگر هدايت گرى بـيـشـتـرى دارد به اين

دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى (ع)

برخوردار مى گـردد و جـز لايـنـفـك قلمرو و طرح نهضت آن

حضرت شمرده مى شود، همچنين يمنى بديدار

حـضـرتـش نـائل مى شود و كسب شناخت و رهنمود مى

كند. مؤ يد اين امر روايات مربوط به انـقـلاب يـمـنى هاست

كه رهبر انقلاب يمن يعنى شخص يمنى را مى ستايد و با

اين عبارات تـوصيف مى نمايد: ((بسوى حق هدايت مى

كند)) و ((شما را بسوى صاحبتان مى خواند)) و ايـنـكـه

((بـراى هـيـچ مـسـلمـانـى سـرپـيـچـى از آن جـايـز

نـيـسـت و كـسـى كـه چنين كند اهل آتش خواهد بود))...

اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان در روايات آن بيش از ستايش

رهبران آن ، سـتـايـش از عـمـوم گـرديـده اسـت ، مـانـنـد

يـاوران درفـش هـاى سـيـاه و اهـل مـشـرق و قـومـى از

مشرق بجز، شعيب بن صالح كه با توجه به روايات ،

نسبت به بـقـيـه فـرمـانـدهـان درفـش هـاى سـيـاه ،

امـتـيـاز و برترى ويژه اى دارد و پس از آن سيد خراسانى و

سپس مردى از قم مورد ستايش قرار گرفته است .


اءخبار مؤ يد اين معناست كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور

امام (ع) نزديكتر است تا انقلاب زمـيـنـه سـاز ايـرانـيـان ،

حـتـى اگـر فـرض كـنـيـم يـمـنـى قبل از سفيانى قيام مى

كند يا آنكه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى وعده داده شده

مى باشد. در حاليكه انقلاب ايرانيان بدست مردى از قم كه

سرآغاز نهضت و قيام حضرت مهدى (ع) مى باشد كه

((آغار آن از مشرق است )) و فاصله بين شروع انقلاب

آنها و بين خراسانى و شـعـيـب بـيـسـت يـا پـنـجـاه سـال و

يـا آنـچـه خـدا اراده كـنـد، بـطـول مـى انـجـامـد... و آغاز

چنين انقلابى بر پايه اجتهاد و فقها و نمايندگان سياسى

آنان قرار دارد و از موقعيتى پاك و خالص آنگونه كه انقلاب

يمنى بطور مستقيم از ناحيه امام مهدى (ع) رهنمود يافته

، بهره مند نيست .


نـكـتـه ديـگر، درباره اينكه ممكن است يمنى متعدد بوده و

دومى ، يمنى وعده داده شده و مورد نـظـر بـاشـد. روايـات

گـذشـتـه خـروج يـمنى موعود را با صراحت همزمان با

ظاهر شدن سـفـيانى ، يعنى سال ظهور حضرت مهدى

(ع) بيان كرده است . و روايات ديگرى با سند صحيح از امام

صادق (ع) وجود دارد كه مى گويد:

((مصرى و يمنى قبل از سفيانى قيام مى كنند.))(183)


بـنـا بـه ايـن روايـت ، بـايـسـتـى ايـن شـخـص يـمـنـى اول

بـاشـد كـه زمينه ساز يمنى موعود خواهد بود، همچنانكه

((مردى از قم )) و غير او از اهل مشرق ، زمينه ساز

خراسانى و شعيب كه هر دو وعده داده شده اند، خواهند

بود.


اما هنگام خروج يمنى اول را تنها اين روايت ، پيش از

سفيانى تعيين مى كند. البته ممكن است اندكى قبل از او

و يا سالهاى طولانى باشد. والله العالم


مـطلب ديگر، خبر ((كاسر عينه در صنعاء)) است كه

عبيدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع) چنين روايت نموده

است ، كه گفت :
((نـزد ابـو عـبـدالله (امـام صـادق (ع)) در مـورد سـفـيـانى

سخن گفته شد. فرمود: او چـگـونـه خروج مى كند در

حاليكه كاسر عينه (184) در صنعاء هنوز خروج نكرده

است .))(185)


ايـن خـبـر از روايـات قـابـل تـوجـه اسـت كـه در مـنـابـع

درجـه اول هـمـچـون كـتـاب غـيـبـت نـعـمـانـى آمـده و

شـايـد سـنـد آن صـحـيـح بـاشـد و احـتـمـال دارد مـردى

كـه قـبـل از سـفـيـانـى ظـاهـر مـى شـود يـمـنـى اول

بـاشـد كـه زمـيـنـه سـاز يـمـنـى وعـده داده شده است

چنانكه ذكر كرديم و ممكن است چند احتمال در تفسير

((كاسر عينه )) وجود داشته باشد كه بهترين آنها مى

تواند يك بيان رمزى از ناحيه امام صادق (ع) باشد كه

معناى آن جز در وقت خود آشكار نمى گردد.

*************************
176- سـنـد صـحـيح ، سندى است كه راوى عادل شيعه آن روايت را از مانندخودش در همه سلسله سند از امام معصوم نقل كند.
177- بحار ج 52 ص 204.
178- بشارة الاسلام ص 93 از غيبت نعمانى .
179- بحار ج 52 ص 233.
180- بحار ج 52 ص 210.
181- بحار ج 52 ص 75.
182- بشارة الاسلام ، ص 187.
183- بحارج 52 ص 210 بنقل از كتاب غيبت طوسى .
184- شكننده چشمش ، چشم شكسته .
185-
بحارج 52 ص 245.


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت


یمن

احادیث ما بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) پس از یک رشته حوادث مقدماتى منطقه اى و بین المللى از شهر مکه آغاز خواهد شد . در سطح منطقه

ظهور ، ابتدا دو دولت هوادار آن حضرت در ایران و یمن تشکیل مى گردد . یاوران

ایرانى حضرت ، دولت خود را سالها قبل از ظهور برپا مى کنند و پس از قرار گرفتن

در یک جنگ طولانى ، آنرا با پیروزى به پایان مى برند . اندکى قبل از ظهور ، در بین

ایرانیان دو شخصیت برجسته بر مسند قدرت تکیه مى زنند ، یکى مردى

خراسانى ست که در قالب یک چهره سیاسى و دیگرى شخصى به نام شعیب فرزند

صالح که در قالب یک چهره نظامى بروز مى کنند . ایرانیان به رهبرى آنان ، نقش

مهمى در حرکتهاى ظهور حضرت برعهده مى گیرند .

و اما یاران یمنى حضرت ، نهضت خود را تنها چند ماه قبل از ظهور آغاز

صفحه : 17

مى کنند . به نظر مى رسد که یمنى ها علاوه بر آماده کردن مقدمات ظهور ، در

حوادث آن روز حجاز که با خلأ سیاسى روبرو خواهد بود ایفاى نقش خواهند کرد .

در حجاز ، پادشاهى به نام عبدالله که از خاندان معروف آن سرزمین است ، به

قتل مى رسد ، او آخرین پادشاه سرزمین حجاز خواهد بود . در پى این حادثه بر سر

جانشینى او اختلافات فراوانى ایجاد مى شود . این اختلافها به خلأ سیاسى در

منطقه حجاز منتهى گشته و تا ظهور حضرت ادامه مى یابد :

" آنگاه که عبدالله بمیرد ، مردم در انتخاب جانشین او به توافق نرسند ، اختلاف ها آغاز شود و این

اختلاف به خواست خداوند ، تا ظهور مولایتان تداوم یابد . بطورى که دوران سلطنتهاى طولانى به پایان

رسد و عمر حکومت حاکمان به چند ماه و چند روز کاهش یابد . ابو بصیر مى گوید : عرض کردم : آیا این

دوران طولانى خواهد بود ؟ فرمود : هرگز . "

پس از قتل عبدالله ، اختلافها به درگیرى میان قبائل حجاز تبدیل مى گردد :

" از نشانه هاى ظهور ، حادثه اى است که بین مکه و مدینه رخ مى دهد . به امام عرض کردم حادثه

چیست ؟ فرمود : بر اثر تعصبهاى قبیله اى ، میان مکه و مدینه فلانى پانزده نفر از سران قبیله فلان را خواهد

کشت " .


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت


اتفاقات قبل وبعد از ظهور برگرفته از كتاب عصر ظهور ايت الله كوراني: و سيماي كلي دوران ظهور

آنگاه که مرگ عبدالله فرا رسد، مردم در جانشینی او نسبت به هیچکس به توافق نمی رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الأمر همچنان ادامه می یابد، عمر سلطنت های چندین ساله بسر آمده، نوبت پادشاهی چند ماهه و چندین روزه فرا می رسد.*

و این درگیری بعد از کشته شدن این پادشاه(عبدالله) منجر به کشمکش بین قبیله های حجاز می شود.

در این هنگام نشانه های ظهور حضرت مهدی(ع) آشکار شده و شاید بزرگترین نشانهء آن، ندای آسمانی است، که به نام او در ۲۳ ماه رمضان شنیده می شود.

طبق روایات پس از این ندای آسمانی، حضرت مهدی(عج) به طور سرّی با برخی از یاران و هواداران خود ارتباط برقرار می نماید. دربارهء آن بزرگوار در سراسر گیتی سخن بسیار به میان آمده، و نام وی زبانزد همگان گشته، و محبتش در دلها جای می گیرد.

دشمنان وی از ظهور آن حضرت سخت بیمناک شده، و از اینرو برای دست یافتن به او به تلاش و کوشش می پردازند... در میان مردم شایع می شود که آن حضرت در مدینهء منوّره اقامت گزیده، و حکومت حجاز یا نیروهای خارجی جهت کنترل اوضاع داخلی حجاز، و پایان دادن به کشمکش قبائل با حکومت وقت، لشکریان سفیانی را از سوریه به یاری می طلبند.

این سپاه وارد مدینه گشته و به هر مرد هاشمی که دست یابند او را دستگیر می کنند. بسیاری از آنان و شیعیان آنها را کشته و بقیّه را به زندان می افکنند.

*سفیانی، دسته ای از نیروهای خود را روانه ی مدینه می کند و آنها مردی را در آنجا بقتل می رسانند و مهدی و منصور از آنجا می گریزند، و از اولاد پیامبر(ص) کوچک و بزرگِ آنان دستگیر شده به گونه ای که هیچکس نمی ماند جز اینکه دستگیر و زندانی می گردد، نیروهای سفیانی در تعقیب آن دو مرد از شهر بیرون می آیند و حضرت مهدی(ع) همانند حضرت موسی(ع)، بیمناک و نگران از آنجا خارج شده و رهسپار مکّه می گردد.*

سپس آن حضرت در شهر مکّه با بعضی از یاران خود تماس می گیرد... تا اینکه قیام و حرکت مقدّس خویش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شریف مکّی آغاز می کند. آنگاه نخستین سخنرانی خود را برای مردم مکه ایراد می فرماید، که دشمنانِ وی سعی در ترور آن حضرت دارند، امّا یاران آن حضرت با در میان گرفتن آن بزرگوار دشمنان را دور و متفرّق ساخته، و نخست بر مسجدالحرام و سپس بر مکّه تسلّط می یابند.

در صبح روز دهم محرم حضرت مهدی(عج) پیام خود را به زبانهای مختلف به تمام جهان ابلاغ می کند و ملل دنیا را به یاری خویش دعوت کرده، اعلام میدارد که در مکّه باقی خواهد ماند، تا معجزه ای که جدّ گرامی اش حضرت مصطفی(ص) وعده فرموده، و آن فرو رفتن لشکریان سفیانی بزمین است که برای درهم شکستن آن حضرت راهی مکّه می شوند، بوقوع بپیوندد.

امّا پس از اندک زمانی، معجزهء وعده داده شده در مورد سپاه سفیانی که در مسیر مکه به حرکت درآمده اتفاق می افتد.

*چون سپاه سفیانی به بیابان مدینه می رسد خداوند آنها را در زمین فرو می برد و کسانی که پیشاپیش رفته اند باز می گردند تا ببینند آن قوم چه کردند که خود نیز به سرنوشت آنان دچار می شوند و عقب ماندگان نیز از راه رسیده و به آنها می پیوندند که جویای حال آنان شوند، به همین بلا گرفتار می شوند.*

آن حضرت پس از این معجزهء فرو رفتن دشمنان در زمین، با سپاه خود که متشکل از ده و اندی هزار تن است از مکه رهسپار مدینه می گردد، و پس از نبردی با نیروهای دشمن مستقر در آنجا، مدینه را آزاد ساخته، آنگاه با آزادسازی دو حرم مکه و مدینه، فتح حجاز و تسلّط بر منطقه خاتمه می یابد.

برخی روایات خاطرنشان می سازد که آن حضرت، پس از پیروزی بر حجاز راهی جنوب ایران می شود و در آنجا با سپاه ایران و توده های مردم آن سرزمین به رهبری خراسانی و شعیب بن صالح بر می خورد. آنان با وی بیعت کرده و با همرزمی یکدیگر با قوای دشمن در بصره به پیکار می پردازند که سرانجام به پیروزی بزرگ و آشکاری دست می یابند.

سپس امام(ع) وارد عراق گردیده و اوضاع داخلی آنجا را پاکسازی می کند و با درگیری با بقایای نیروهای سفیانی و گروهکهای متعدد شورشی آنها را شکست داده و به قتل می رساند.

آنگاه عراق را مرکز حکومت و کوفه را پایتخت خود قرار می دهد و بدین سان، یمن، حجاز، ایران، عراق و کشورهای خلیج فارس یکپارچه تحت فرمانروائی آن حضرت در می آید.

روایات یادآور این معناست که نخستین جنگی را که حضرت پس ازفتح عراق به آن اقدام می کند جنگ با ترکان است، که آنها را شکست می دهد.

و ظاهراً مقصود از ترکان، روسها است که بعد از جنگ جهانی با رومیان یعنی غربیها ضعیف و ناتوان می شوند.

امام(ع) پس از تجهیز، سپاه بزرگ قومش را راهی قدس می گرداند. در این هنگام سفیانی در برابر آن حضرت عقب نشینی می کند تا اینکه لشکریان حضرت(ع) در "مرج عذراء" نزدیک دمشق فرود می آیند، و گفتگو و مذاکراتی میان آن بزرگوار و سفیانی انجام می پذیرد. امّا موضع سفیانی در مقابل آن حضرت ضعیف است بخصوص که موج گستردهء مردم به آن حضرت گرایش پیدا می کنند. بگونه ایکه روایات نشان می دهد، سفیانی می خواهد قدرت را به امام واگذارد، امّا حامیان یهودی و رومی وی و دستیارانش او را سرزنش می کنند.

آنها با بسیج نیروهای خود با امام(ع) و سپاه وی درگیر نبردی بزرگ می شوند، نبردی که محورهای ساحلی آن، از عکا در فلسطین گرفته تا انطاکیه در ترکیه و در داخل از طبریّه تا دمشق و قدس را فرا می گیرد...

در این هنگام خشم الهی بر نیروهای سفیانی و یهودی و رومی فرود آمده و به دست مسلمانان کشته می شوند، بگونه ایکه اگر یکی از آنان در پشت صخره ای پنهان شود، آن صخره بانگ برآورد: ای مسلمان، در اینجا فردی یهودی مخفی شده، او را هلاک کن.

در این لحظه ظفر و یاری خداوند بر امام مهدی(ع) و مسلمانان به ارمغان آمده پیروزمندانه وارد قدس می گردند.

غربیان مسیحی به طور ناگهانی مواجه با شکست یهودیان و نیروهای پشتیبان آنها به دست باکفایت آن حضرت می شوند، از این رو آتش خشم آنان برافروخته شده و علیه امام(ع) اعلان جنگ می دهند.

ولی ناگاه حضرت مسیح(ع) از آسمان به قدس فرود آمده و با سخنان خویش جهانیان و بویژه مسیحیان را مورد خطاب قرار می دهد.

فرود آمدن حضرت مسیح(ع) برای جهان علامت و نشانه ایست که موجب شادی مسلمانان و ملّتهای مسیحی خواهد گردید.

به نظر می رسد که حضرت مسیح(ع) میان حضرت مهدی(ع) و غربیها وساطت نموده و قرارداد صلحی به مدّت هفت سال بین دو طرف بسته می شود.

*بین شما و رومیان چهار پیمان صلح برقرار می شود که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل، انجام می پذیرد و هفت سال بطول می انجامد. مردی پرسید: ای پیامبر، پیشوای مردم در آن روز چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم، که مردی چهل ساله بنظر می رسد، چهره اش چون ستارهء تابان می درخشد، بر گونهء راست او خالی وجود دارد، و در حالی که دو قبای قطوانی(نام منطقه ای در کوفه) به تن دارد همچون مردان بنی اسرائیل جلوه می کند، وی گنجینه های زمین را استخراج نموده و شهری شرک آلود را آزاد می سازد.*

آنگونه که در بعضی روایات آمده غربیها پس از دو سال پیمان صلح را می شکنند. شاید انگیزهء این پیمان شکنی، ترس و وحشتی است که حضرت مسیح(ع) در اثر ایجاد موج همبستگی مردمی در بین ملتهای آنان بوجود می آورد. بسیاری از غربیها به آئین اسلام گرویده و حضرت مهدی(ع) را مورد حمایت و تأیید خویش قرار می دهند.

لذا رومیان در یک هجوم ناگهانی با نزدیک به یک میلیون سرباز به سرزمین شام و فلسطین یورش می آورند.

*آنگاه با شما پیمان شکنی نموده و با ارتشی متشکل از هشتاد لشکر و هر لشکر دوازده هزار سرباز به سوی شما گسیل می شوند.*

نیروهای اسلام رویای آنان قرار گرفته و حضرت مسیح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدی(ع) اعلام داشته و پشت سر وی در قدس نماز می گزارد.

نبرد با رومیان(غربیها) در همان محورهای نبرد آزادی قدس، از عکا تا انطاکیه، و از دمشق تا قدس و مرج دابق(نام منطقه ای در فلسطین) روی خواهد داد که شکستی سخت متوجه رومیان و پیروزی بزرگ و آشکاری نصیب مسلمانان می گردد.

پس از این کارزار دروازه های پیروزی جهت فتح نمودن اروپا و غربِ مسیحیّت، به روی آن حضرت گشوده می شود... و ظاهراً بسیاری از کشورها بوسیلهء انقلاب ملتهای خودشان فتح می گردند، چرا که ملتها حکومتهای خود را که مخالف حضرت مهدی و مسیح علیهماالسلام است سرنگون ساخته و حکومتهای طرفدار آن حضرت را برپا می دارند.

بعد از فتح غرب توسط امام(ع) و درآمدن آن تحت فرمانروائی آن حضرت، و اِسلام آوردن بیشتر مردم آن سامان، حضرت مسیح(ع) رحلت نموده و حضرت مهدی(ع) و مسلمانان بر پیکر او نماز می گزارند، و آنطور که روایات می گوید، امام(ع) مراسم دفن و نماز خواندن بر بدن وی را آشکارا در حضور مردم انجام می دهد، تا همچون بار اوّل دربارهء او سخن ناروا نگویند، سپس پیکر پاک او را با پارچه ای که دست بافت مادرش مریم صدیقه علیهاسلام است کفن نموده و در جوار مزار شریف مادرش در قدس به خاک می سپارد.

پس از فتح جهان توسط امام(ع) و یکپارچگی تمام دولتهای جهان به صورت یک حکومت اسلامی... حضرت جهت تحقق بخشیدن به اهداف الهی در ابعاد گوناگون و در میان ملتهای جهان اقدام می کند، و برای تعالی بخشیدن و شکوفائی زندگی مادی و تحقق توانگری و رفاه همگان قیام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش، و بالا بردن سطح آگاهی دینی و دنیایی مردم می کوشد...

طبق برخی روایات، میزان افزایش دانشی را که آن حضرت بر دانش مردم اضافه میکند، به نسبت ۲۵ به ۲ است؛ یعنی اضافه بر ۲ جزء از علم را که قبلاً دارا بوده اند ۲۵ جزء دیگر را بر آن افزوده و به طور کلّی دانش بشر ۲۷ جزء خواهد شد.

همچنانکه در زمان آن حضرت پای ساکنان زمین به سوی ساکنان کرات دیگر گشوده می شود بلکه مرحلهء گشوده شدن درهای عالم غیب به روی این جهان مادّی ما آغاز می گردد، که انسانهائی از بهشت به زمین می آیند که برای مردم اعجازآور و خارق العاده خواهد بود.

در روزگار آن حضرت و بعد از آن شماری از پیامبران و امامان(ع) به زمین بازخواهند گشت و تا هر زمان که ارادهء حق تعالی باشد فرمانروایی خواهند نمود. و این امر از نشانه های رستاخیز و مقدّمات آن می باشد.

به نظر می رسد که جنبش دجّال ملعون و فتنه و آشوب او یک حرکت انحرافی بهره گیری از پیشرفت علوم و حالت رفاهی باشد که در زمان امام(ع) جامعهء بشری به آن دست می یابد، دجّال از روشهای پیشرفته چشمبندی، برای فریب جوانانِ پسر و دختر و زنان که بیشترِ پیروان او را تشکیل می دهند، استفاده می کند.

از اینرو در جهان موجی از فتنه و آشوب بوجود می آورد که فریبکاریهای او را باور میکنند، امّا حضرت مهدی(ع) نیرنگهای وی را آشکار ساخته و به زندگی او و هوادارانش خاتمه می بخشد.


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


جنبش سبز علوی


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت


جنبش سبز اموی

بدون شرح از

جنبش سبز اموی


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت


فیلم


449349i166f2hiqx.gif 

اي كاش مي شد تا وجودم را از گناه پاك كنم !

اي كاش مي شد تا دلم پاك شود و با نواي دلت  همدل شود!

اي كاش مي شد اين انتظار سر ايد و صداي نازنينت را بار ديگر بشنوم !

اي كاش مي شد صورت ماهت را ببينم !

اي كاش مي شد تا ديدارت به   تاخير نيافتد!

اي كاش مي شد هرچه زودتر  جهان به زير سيطره عدالت تو قرار گيرد !

و اي كاش تو هم انتظار ما را قبول داشته باشي و در زمره منتظران واقعي ات باشيم!


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


بهائيت پشتيبان صلح سبز!


جنبش سبز علوي:فرقه ضاله بهائيت در راستاي فعاليت‌هاي رسانه‌اي خود، اقدام به پخش برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني «آئين بهايي»توسط شبكه ماهواره‌اي «پارس» نموده است.




اين شبكه ماهواره‌اي ضمن حمايت از اغتشاشگران در حوادث اخير به معرفي، تبليغ و ترويج اين فرقه انحرافي پرداخته و با طرح مسائلي چون معرفي تعاليم فرقه، تساوي حقوق زن و مرد، تعليم و تربيت اجباري، ترك تعصبات، تجري حقيقت و ... به «معرفي طاهره قره‌العين» به عنوان نخستين زن پيشگام در جنبش‌هاي فمينيستي مي‌پردازد!
حتي با نسخه پيچي دستورهاي بهائيت براي تربيت فرزندان و زير سؤال بردن احكام و ارزش‌هاي اسلامي، طرح ادعاي پايمال شن حقوق بهائيان و همكاري آنها با نظام به‌رغم تمام تضييعات وارده، قصد دارد با مظلوم نمايي و ارائه جذابيت‌هاي كاذب تعاليم اين فرقه ساختگي را تنها راهگشاي بشريت براي رسيدن به سعادت و صلح جهاني معرفي نمايد.
گفتني است مبلغان بهائيت حتي در زندان نيز به تبليغ مي‌پردازند. در همين راستا فردي به اتهام تبليغ فرقه ضاله بهائيت و تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملي در يزد به حبس و 3 سال تبعيد در شهر بابك محكوم گرديد. يكي ديگراز اقدامات اين فرقه ضاله اقدام به سفارش انواع ضرب طلا به مضامين بها الله بر روي انواع گردنبند، انگشتر، دستبند و ... است كه اين اقدامات اكثراً در تهران و اصفهان صورت گرفته و فروش اين اشياء يكي از شگردهاي تبليغي اين فرقه است.
فرقه ضاله بهائيت كه از سوي منابع صهيونيستي حمايت مي‌شود، اخيراً براي مظلوم‌نمايي پيروان خود در ايران دست به شگرد تازه‌‌اي زده است.
اين فرقه ضاله همانند برخي سازمان‌ها و نهادهاي مدافع حقوق بشر به صورت مرتب گزارش‌هايي از مجموع وقايع و موارد به اصطلاح نقض حقوق شهروندان بهايي در ايران تهيه و تحت عنوان «روز شمار نقض حقوق شهروندان بهايي» منتشر مي‌نمايد.
هدف از اين اقدام فرقه ضاله بهائيت تمركز افكار عمومي و مجامع بين‌المللي به روند نقض (به اصطلاح) حقوق اقليت‌هاي مذهبي در ايران مي‌باشد. اين در حالي است كه فرقه ضاله بهائيت به هيچ عنوان اقليت مذهبي محسوب نشده و طبق قانون اساسي هيچ جايگاهي در ميان مذاهب ندارد بلكه يك فرقه ضاله و منحرف محسوب مي‌شود كه بايد آن را محدود كرد.


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت


یاصاحب الزمان

يا مهدي (عج)مولاي من !
سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ،
با اشک ، مژه چشم هايم را آب و جارو مي کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگيز چشمانم سمات را زمزمه مي کنم .
و اشک حسرت مي ريزم .
بيا تا در حريمت بياسايم ,
با گريه هايت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گريه کنم و دانه هاي مرواريد چشمانت را در صدف نگهداري کنم .
اي سوار سبز پوش لحظه هاي من !
مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا مي دهي اي خوب !
ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
در چاه چشمانم اسير کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهيرم نما ،
بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده ،


 

نوشته شده توسط جمعی از دانشجویان در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت